درست یه روزی از روزگاری که حس می کنی با ثبات ترین خوشرنگترین و درست ترین روزهای زندگیته، غربت عجیبش پر می کشه به سمتت و تنگ در آغوشت می گیره... کسی که خود توست کسی که هیچ توقعی نداره و فقط عشقه کسی که به خاطرت نیست هیچ جا نیست چون تو نیستی نمی خوای باشی... می دونی همه چی خوبه اما امان از این غربت...انتخاب بین آرامش با غربته و یا سرگردونی با قلب قرصه!؟
برچسب:
نویسنده: الینا موسوی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty |
و کاش همون روز تمومش کرده بودم این استفراغ مدام را!
برچسب:
نویسنده: الینا موسوی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty
|
هر روز به صورت مصمم تری برای کشتن ثانیه ها بلند می شم. این همه وقت و انرژی از نوع آدمیزاد و پول را به هیچ جام گرفتم. خدایا دیگه چیزی نمی خوام (جون خودم!) کمی غیرت عنایت بفرما. دارم تو این همه بی تفاوتی می میرم.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty |
تیک تاک تیک تاک ...
صداهای محو ، روزهای کرخت، و من که منتظر معجزه ای برای داد زدن خوشبختی ام در گوش تو نشسته ام.
چک چک چک چک چک...
تیک تاک تیک تاک ...

برچسب:
نویسنده: الینا موسوی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty
| هاها...وقتی جلوم بی پرده می شدی و می ذاشتی تاریک ترین دالان های روحت را از ورای شیشه ی نوشته هات ببینم، فکر می کردم معجزه ی چیزی به نام علاقه داره اینکار را می کنه.در اثر کهولت سن امروز زیر دوش دیدم که من فقط توهم لحظه ی خود ارضایی جنسی و روحیت بودم که دست به گریبانم می شدی و یک اوج لحظه ای و بام تجربه می کردی و پرتم می کردی کنار.-روز
برچسب: شکسته,
نویسنده: الینا موسوی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty
|
تصور دختر بچه ای 2-3 ساله برام این بود که وقتی می خواد نقاشی بکشه آروم دفتر مرتب و براقشو در می یاره، گوشه دامنشو با ناز دخترونه میده کنار، خم می شه رو دفترش با یک دستش موهایی که اومدن رو صورتش را می ده کنار و با اون دست، یکی از مداد رنگی های تیز یکدستشو انتخاب می کنه و نقاشیشو می کشه. حالا دخترک من که با زور گرفتمش و موهاش را بستم
برچسب:
نویسنده: الینا موسوی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ توسط Mrs ty |
هرکی رفته پی زندگی خودش اما تو خوبی؟ کجایی ؟ چرا تو fb نیستی؟ نکنه مرداد امسال بالاخره از هم کام گرفتین؟
برچسب: مرداد,
نویسنده: الینا موسوی
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم شهریور ۱۳۹۱ توسط Mrs ty |
به سلامتی سکوت و آرامش شب
به سلامتی گوش های شنوا
به سلامتی لبخند مستدام
...
![]()
برچسب:
نویسنده: الینا موسوی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ توسط Mrs ty |
درست یه روزی از روزگاری که حس می کنی با ثبات ترین خوشرنگترین و درست ترین روزهای زندگیته، غربت عجیبش پر می کشه به سمتت و تنگ در آغوشت می گیره... کسی که خود توست کسی که هیچ توقعی نداره و فقط عشقه کسی که به خاطرت نیست هیچ جا نیست چون تو نیستی نمی خوای باشی... می دونی همه چی خوبه اما امان از این غربت...انتخاب بین آرامش با غربته و یا سرگردونی با قلب قرصه!؟
برچسب: تووووو,
نویسنده: الینا موسوی