تووووو - تاریخ: 1405/6/29 ساعت: 20:50
درست یه روزی از روزگاری که حس می کنی با ثبات ترین خوشرنگترین و درست ترین روزهای زندگیته، غربت عجیبش پر می کشه به سمتت و تنگ در آغوشت می گیره... کسی که خود توست کسی که هیچ توقعی نداره و فقط عشقه کسی که به خاطرت نیست هیچ جا نیست چون تو نیستی نمی خوای باشی... می دونی همه چی خوبه اما امان از این غربت......
- تاریخ: 1401/10/22 ساعت: 21:27
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ توسط Mrs ty | عجببببببببببببببببببببببببببببب! درباره وبلاگ سرد یا گرم، شاد یا غمگینچشمانت را جلا بده، بگذار درخشان بمانند.-BlogEmail-> آخرين مطالب آرشيو Adblock test (Why?)
مردی که ببر نبود - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 23:36
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty | لبخند آروم تهوع آورش را به چشمام می ندازه و می ره سراغ بدنم. به طور چندشناکی ملایم!و کاش همون روز تمومش کرده بودم این استفراغ مدام را!
مینیمالتر ار مینیمال - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 23:36
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty | دیگه نمی تونم زیاد بنویسم دیگه ترسیم دقیق بم حال نمی ده! درباره وبلاگ سرد یا گرم، شاد یا غمگینچشمانت را جلا بده، بگذار درخشان بمانند. آخرين مطالب آرشيو
ماتحتی وسیع به اندازه ی تمام انکارها - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 23:36
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty | هر روز به صورت مصمم تری برای کشتن ثانیه ها بلند می شم. این همه وقت و انرژی از نوع آدمیزاد و پول را به هیچ جام گرفتم. خدایا دیگه چیزی نمی خوام (جون خودم!) کمی غیرت عنایت بفرما. دارم تو این همه بی تفاوتی می میرم.
هنوز من - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 23:36
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty | چک چک چک چک چک...تیک تاک تیک تاک ...صداهای محو ، روزهای کرخت، و من که منتظر معجزه ای برای داد زدن خوشبختی ام در گوش تو نشسته ام.چک چک چک چک چک... تیک تاک تیک تاک ...
بر فراز این جهاز شکسته سکان - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 23:36
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty | هاها...وقتی جلوم بی پرده می شدی و می ذاشتی تاریک ترین دالان های روحت را از ورای شیشه ی نوشته هات ببینم، فکر می کردم معجزه ی چیزی به نام علاقه داره اینکار را می کنه.در اثر کهولت سن امروز زیر دوش دیدم که من فقط توهم لحظه ی خود ارضایی جنسی و روحی...
دختر بچه ی من - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 23:36
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ توسط Mrs ty | تصور دختر بچه ای 2-3 ساله برام این بود که وقتی می خواد نقاشی بکشه آروم دفتر مرتب و براقشو در می یاره، گوشه دامنشو با ناز دخترونه میده کنار، خم می شه رو دفترش با یک دستش موهایی که اومدن رو صورتش را می ده کنار و با اون دست، یکی از مداد رنگی های ...
15 مرداد - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 23:36
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ توسط Mrs ty | اولا که خدا همیشه همین کنارمونه و منتظره که ازش لب بگیریم و آشتی کنیم. هنوز دورم اما هنوز دیر نیست.هرکی رفته پی زندگی خودش اما تو خوبی؟ کجایی ؟ چرا تو fb نیستی؟ نکنه مرداد امسال بالاخره از هم کام گرفتین؟
1 - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 23:36
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم شهریور ۱۳۹۱ توسط Mrs ty | باز هجوم تنها شدگی منو سوق می ده به هم نشینی با کسایی که محض تنها نبودن باهاشونم. همیشه دووم نیاوردم ! اینبار ادامه می دم.به سلامتی سکوت و آرامش شببه سلامتی گوش های شنوابه سلامتی لبخند مستدام...
تووووو.. - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 23:36
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ توسط Mrs ty | درست یه روزی از روزگاری که حس می کنی با ثبات ترین خوشرنگترین و درست ترین روزهای زندگیته، غربت عجیبش پر می کشه به سمتت و تنگ در آغوشت می گیره... کسی که خود توست کسی که هیچ توقعی نداره و فقط عشقه کسی که به خاطرت نیست هیچ جا نیست چون تو نیستی نمی خوا...